تبلیغات
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از دردچشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم می گفتند چه خوب عروس نازیباهمان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰ سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد
عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: “من
کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد …
اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلا طبیعی نبود .همش بهم نگاه میکرد و میخندید…
بر سنگ قبر من بنویسید
خسته بود
اهل زمین نبود
نمازش شکسته بود
برسنگ قبر من بنویسید
شیشه بود؛ تنها از این نظر که سراپا شکسته بود
پاک بود؛ چشمان او که دائماً از اشک شسته بود
این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود
فقط نوشتم:
به خاطر همه کسایی که یه دل شکسته دارن
به خاطر همه کسایی که یه دل سنگی دارن
به خاطر همه کسایی که تو دنیا شرف رو زیر پا نمیذارن
به خاطر همه کسایی که معنی شرف رو نمیدونن
به خاطر عشقی که دروغه
به خاطر محبتی که از روی ترحمه
به خاطر همه اونایی که میرن
به خاطر همه اونایی که فعلا تشریف دارن
به خاطر دلی که بیهوده شکست
به خاطر اشکی که بیهوده ریخت
به خاطر گناهی که نکردم
به خاطر قصاصی که شدم
به خاطر همه بی حرمتی هایی که بهم شد
به خاطر تویی که تا قیامت فراموشت نخواهم کرد
به خاطر قسمی که شکستم تا تو رو خوشحال کنم
به خاطر چوبی که واسه شکستن قسمم خوردم
به خاطر گناهی که کردم
به خاطر گناهی که تعطیل شد
به خاطر آه هایی که کشیدم
به خاطر سردی نگاه تو
به خاطر تویی که هنوز فرق خوب و بد آدما رو ندونستی
به خاطر بدی خودم
به خاطر درگذشت خاطره
به خاطر کاسه های داغ تر از آش
به خاطر اعتمادی که از بین رفت
به خاطر اونایی که فکر میکردن من بهشون حسودی کردم
و به خاطر خیلی چیزای دیگه که نگفتنش بهتر از گفتنشه
