آموزش وردپرس
خانه / داستان / داستانه عاشقانه

داستانه عاشقانه

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی…( داستان کوتاه )

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از دردچشم مینالید. موعد عروسی …

ادامه نوشته »

داستان جدید بیست سال …

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید …

ادامه نوشته »

بر سنگ قبر من بنویسید (مطالب غمگین)

بر سنگ قبر من بنویسید     خسته بود         اهل زمین نبود             نمازش شکسته بود      برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود؛ تنها از این نظر که سراپا شکسته بود   پاک بود؛  چشمان او که دائماً از اشک شسته بود   این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود …

ادامه نوشته »

داستان نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم نگاهم کرد دل به او بستم نگاهم کرد … اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد نگو به من چرا به یادم نیستی ؟ وقتی که تو عشق را فراموش کرده ای …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه عشق بدون قید و شرط(حتما بخونین)

داستان کوتاه عشق بدون قید و شرط(حتما بخونین) سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه و جدید بوی خیانت

این اولین باری بود  که احساس می کرد شوهرش به او خیانت می کند  . او با گوش های خودش صدای یک زن را از داخل گوشی ، حین مکالمه با همسرش شنیده بود . باورش مشکل بود ، همه راههای ممکن را در ذهنش مرور کرد . اول طلاق …

ادامه نوشته »