آموزش وردپرس
خانه / داستان

داستان

داستان آموزنده جدید : قانون بازگشت

  مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی  صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید . مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید …

ادامه نوشته »

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی…( داستان کوتاه )

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از دردچشم مینالید. موعد عروسی …

ادامه نوشته »

داستان جدید بیست سال …

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه دو قلب عاشق

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان …

ادامه نوشته »

بر سنگ قبر من بنویسید (مطالب غمگین)

بر سنگ قبر من بنویسید     خسته بود         اهل زمین نبود             نمازش شکسته بود      برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود؛ تنها از این نظر که سراپا شکسته بود   پاک بود؛  چشمان او که دائماً از اشک شسته بود   این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود …

ادامه نوشته »

داستان نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم نگاهم کرد دل به او بستم نگاهم کرد … اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد نگو به من چرا به یادم نیستی ؟ وقتی که تو عشق را فراموش کرده ای …

ادامه نوشته »

داستان جالب و جذاب (قصر پادشاه)

داستان جالب و جذاب (قصر پادشاه) در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد !!! اما پس از سالها و …

ادامه نوشته »

داستان ائمه اطهار (ع)

داستان ائمه اطهار (ع) پسری دبستانی هیجان زده از مدرسه به خانه می آید و می گوید که سر صف اعلام کردند که هر کس که بهترین تحقیق راجع به زندگی عمه عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد. همه خانواده به اصرار پسر به …

ادامه نوشته »

داستان جالب و خواندنی شیطان چه مى کند؟

داستان جالب و خواندنی شیطان چه مى کند؟ گویند در زمان دانیال نبى یک روز مردى پیش او آمد و گفت : اى دانیال امان از دست شیطان ، دانیال پرسید: مگر شیطان چه کرده ؟ مرد گفت : هیچى ، از یک طرف شما انبیاء و اولیاء به ما درس …

ادامه نوشته »