آموزش وردپرس
خانه / شعر / شعر عاشقانه قشنگ

شعر عاشقانه قشنگ

شعر عاشقانه قشنگ

شعر های عاشقانه زیبا و کوتاه جدید

شعر عاشقانه قشنگ

یادمان باشد ، لابلای ابرها تکه ای رنگین کمان پنهان کرده ایم

تا فردا روزگارمان را سیاه و سفید نگذرانیم

* * *

سودای دلم قسمت هر بی سر و پا نیست / خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست

* * *

دم هرچی رفیقه گرم ، کمر هرچی نا رفیقه خم

روی هرچی بی مرامه کم ، برای دشمنات آرزوی زلزله بم

زیر چشم دشمنات نم ، ایشالا نبینی غم

* * *

تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات

* * *

خوشا آنان که در بازار گیتی خریدار وفا بودند و هستند

خوشا آنان که در راه رفاقت رفیق با وفا بودند و هستند

* * *

اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است

به چشمانت قسم ، با بودن تو ، زمستانی ترین روزم بهار است

* * *

من چه میدانستم دل هر کس ، دل نیست

قلب ها ز آهن و سنگ ، قلب ها بیخبر از عاطفه اند…. من چه میدانستم

* * *

آنچه از روزگار بدست میآید ، با خنده نمیماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمیشود

خورشید فردا طلوع خواهد کرد … حتی اگر ما نباشیم

* * *

بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی …

امید آنکه آن کهنه رفته باشد به نیکوئی و این نو آید به شادی

* * *

عیب کار از جعبه تقسیم نیست ، سیم سیار دل ما سیم نیست

این هم هزاران طول موجش ، دیش احساسات ما تنظیم نیست

* * *

من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس

هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت یا زیبا فقط خواب است و بس

* * *

اگه خوابت اومد بیا تو چشام بخواب / اگه اشک نذاشت بیا تو قلبم بخواب

اگه صدای قلبم نذاشت من میمیرم ، تو سیر بخواب

* * *

عشق مقدس است … و عاشق هیچگاه خیانت نمیکند

* * *

من که گفتم این بهار افسردنی است / من که گفتم این پرستو مردنی است

من که گفتم ای دل بی بند و بار / عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

آه عجب کاری به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل

* * *

یک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت

چهار فصل من بهار بود ، حیف / باد پائیزی بهارم را گرفت

اعتباری داشتم در پیش عشق / با نگاهی ، اعتبارم را گرفت

عشق یا چیزی شبیه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت

* * *

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت / دنبال هم ، امروز و فردا گذشت

دل میگه باز فردا را از نو بساز / ای دل غافل دیگه از ما گذشت

* * *

راز دل با یار محرم هم نباید باز گفت / روزی آن محرم اگر بیگانه شد تکلیف چیست ؟

* * *

عزیز دلم جدائی مکن / جهان کوچکیست ، بی وفائی مکن

ببخش عاشقت را و منت گذار / من که گریه کردم ، عاشق آزاری مکن

* * *

روزها نو نشده کهنه تر از دیروزند / گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش / آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج / که نگاهم نگران و منتظر آن روز است

* * *

بی تو شبها در دلم فال غزل وا میکنم / هر کجا نام تو آمد ، خوب معنا میکنم

گفته ام یا نه برایت ، بی حضور چشم تو / موقع دل تنگیم دریا تماشا میکنم

* * *

به درد هم خوردیم خوب است / به شانه بار هم بردیم خوب است

در این دنیا که پایانش به مرگ است / برای هم اگر مردیم خوب است

* * *

گلهای آفتاب گردون تو روزهای ابری بلاتکلیفند

مثل من و تو روزهای بی تو بودن

* * *

هنوزم انتظار و انتظار است / هنوزم دل بی تو بی قرار است

هنوز خواب میبینم به شب ها / همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که جمعه آید روزی / همان مردی که پایان انتظار است

* * *

ادبیات عشق :

جذاب ترین کلمه : آشنائی

متین ترین کلمه : دوستی

آرام بخش ترین کلمه : محیت

پاک ترین کلمه : وجدان

تلخ ترین کلمه : تنهائی

زشت ترین کلمه : خیانت

سخت ترین کلمه جدائی

و زیباترین کلمه : تو

* * *

* * *

امروز مرا بخوان که فردا دیر است / این خواب عجیب ما چه بی تعبیر است

فردا که ببینمت دگر عشقی نیست / فردا دل من از آشنائی سیر است

* * *

ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود / دربند نگاه او گرفتار نبود

من عاشق و او ز عشق من بی خبر است / ای کاش دل و دلبر و دلدار نبود

* * *

نه یادم میکنی نه میروی یاد / به نیکی باد یادت ای پریزاد

مرا کردی تو ای دوست فراموش / فراموشی ست رسم آدمیزاد

* * *

هنوزم انتظار و انتظار است / هنوزم دل بی تو بی قرار است

هنوز خواب میبینم به شب ها / همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که جمعه آید روزی / همان مردی که پایان انتظار است

* * *

عشق یعنی با غم الفت داشتن / سوختن با درد نسبت داشتن

عشق در یک جمله یعنی انتظار / انتظار روز رجعت داشتن

* * *

گفتم که خدا مرادی بفرست / طوفان زده ام راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه یا مهدی / نذر گل نرگس ، صلواتی بفرست

* * *

عشق اگر عشق تو و عاشق اگر من باشم

آنچه هرگز نرسد ، روز جدائی باشد

* * *

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

غم دل با که توان گفت که دلداری نیست

رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر

کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست . . .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *