آموزش وردپرس
خانه / شعر / شعرهای زیبا برای برف و باران

شعرهای زیبا برای برف و باران

روزهای بارانی

شاعر پرور است

برف

نویسنده های بزرگ خلق می کند

داستان های پاورقی

محصول روزهای آفتابی

رنگین کمان

مخصوص قصه های کودکان

رعد و برق

کاراگاه ها را وارد نوشته می کند

توفان

فیلسوف می زاید

و روزهای ابری

به پاره کردن

همه ی آنچه که روزهای قبل

نوشته شده

می گذرد .

مریم مومنی

شعر برف

شاید معروف ترین وقدیمی ترین شعری که در مورد برف نوشته شده قصیده ای باشه از کمال الدین اصفهانی شاعر قرن ششم و هفتم هجری کمالدین اصفهانی پسر جمالدین اصفهانی است و خود و پدرش هر دو از بزرگترین شاعران و قصیده سرایان پارسی هستند کمالدین اصفهانی را به دلیل علاقه به خلق معانی تازه و مضامین جدید و آوردن ردیفهای مشکل خلاق المعانی نیز میگویند

قصیده برف

:

هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف

گویی که لقمه ایست زمین در دهان برف

مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه است

اجرام کوه هاست نهان در میان برف

ناگه فتاد لرزه بر اطراف روزگار

از چه ؟ زبیم تاختن ناگهان برف

گشتند نا امید هم جانور ز جان

با جان کوهسار چو پیوست جان برف

با ما سپید کاری از حد همی برد

ابر سیاه کار که شد در ضمان برف

چاه مقنعست هم چاه خانه ها

انباشته به گوهر سیماب سان برف

زین سان که سر به سینه گردون نهاد باز

خورشید پای در ننهد ز آستان برف

گرچه سپید کرد همه خان و مان ما

یارب سیاه باد همه خان و مان برف

وقتی چنین نشاط کسی را مسلم است

کاسباب عیش دارد اندر زمان برف

هم نان و گوشت دارد و هم هیزم و شراب

هم مطربی که برزندش داستان برف

معشوقه ای مرکب از اضداد مختلف

باطن بسان اتش و ظاهر بسان برف

گلگونه ای بود به سپید اب برزده

هر جرعه ای که ریزد بر جرعه دان برف

تا رنگ روی باز نماید بر این قیاس

بعضی ازآن باده و بعضی ازآن برف

می میخورد به کام و زنخ میزند بجد

در گوش خود رها نکند سو زیان برف

آن را که پوشش و می و خرگاه و آتش است

وقت صبوح مژده دهد بر نشان برف

نه همچو من که هر نفس از باد زمهریر

پیغام های سرد دهد بر زبان برف

دست تهی بزیر زنخدان کند ستون

و ندر هوا همی شمرد پود و تان برف

خانه تهی ز چیز و ملا از خورندگان

آبی بریق می خورد از ناودان برف

دلتگ و بینوا چو بطان بر کنار آب

خلقی نشسته ایم کران تا کران برف

گر قوتم بدی ز پی قرص آفتاب

بر بام چرخ رفتمی از نردبان برف

برگزیده ها : چند شعر بسیار زیبای کوتاه و بلند در مورد زمستان و برف زمستان – اشعار زیبای عاشقانه در وصف زیبایی های زمستان و برف و سرما – جدید

برف نو! برف نو! سلام، سلام

بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی‌ست این ایام

*

*

برف آمده شبانه

رو پشت‌بام خانه

برف آمده رو گل‌ها

رو حوض و باغچه‌ی ما

زمین سفید هوا سرد

ببین که برف چها کرد

رو جاده‌ها نشسته

رو مسجد و گلدسته

برف قاصد بهاره

زمستان‌ها می‌باره

سلام سلام سپیدی!

دیشب ز راه رسیدی؟

شاعر:پروین دولت‌آبادی

*

*

یادته اون روز برفی

وسط فصل زمستون

تو پریدی پشت شیشه

من زدم از خونه بیرون

یادته اشاره کردی

آدمک برفی بسازم

واسه ساختنش رو برفا

هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و

روی همدیگه می چیدم

شاد و خندان بودم انگار

که به آرزوم رسیدم

*

*

دارد از آسمان برف

دارد از آسمان برف

می آید

اگر حرفی داشته باشد آسمان

همین است

این چیزهای آسمان حرف ندارد

باید تماما نگاه شوی

روی زاویه ها گوشه ها

هندسه ای که آب می شود

و می پیوندد به فعالین زیر زمینی

فکر می کنم

خدا هم زیر زمین بود که خلاق شد وقتی نوشت حرف

نوشت هاچ – دو – او

نوشت برف

در زیر زمین جاری شدن

به دریا رسیدن برفها

موج شدن بسته بسته حرفها

و حرف آسمان

به خودش برمی گردد

بغض می شود ابر می کند و رعد و برق می کشد

و گریه گریه گریه

از صمیم دل.

و گریه در صمیمی

حرف می شود

برف می شود.

*

*

هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارشِ مثقال،مثقال
فرستد پوشش فرسنگ،فرسنگ

سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب، مهمان توفان ست امشب

دوان بر پرده های برف ها ،باد،
روان بر بال های باد، باران؛
درون کلبه ی بی روزن شب،
شب توفانی سرد زمستان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *